مرتضى راوندى
680
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نتوانسته پيشتر برود ، و قضيه را تشريح كند . اين است كه بر اثر عدم توانايى در تحليل مسأله ، به استدلالات غيرعينى و محكهاى اخلاقى متوسل شده است . » « 1 » در كتاب انيس الناس ، اثر شجاع ، از آثار نيمهء اول قرن نهم هجرى ، در باب تجارت و آداب آن ، مطالبى است كه مندرجات قابوسنامه را به خاطر مىآورد : « بدانكه اصل تجارت پرمخاطره است ، زيرا كه طريق آن منحصر در دو چيز است : اول معاملت و ديگر مسافرت . » « 2 » به نظر شجاع ، تاجر متاع كاسدى را مىخرد به اين اميد كه هنگام فروش ، از آن سود جويد و حال آنكه ممكن است بازار آن كاسدتر گردد . و كسانى كه از راه مسافرت به تجارت مىپردازند ، با خطر نفس و مال روبرو هستند . با تمام اين مخاطرات ، بهترين حرفت بازرگانى است « و به همه حال ، شرف دارد بر وزارت ؛ چه عمل پادشاه را دو طرف است : اميد و بيم ؛ يعنى اميد نان و بيم جان ! و خلاف خرد باشد به اين اميد ، مرتكب آن بيم شدن . » « 3 » در جاى ديگر مىنويسد : « اصل بازرگانى بر جهل است و فرع آن بر عقل ؛ و بيان بودن آن بر جهل ، آنكه از براى سودى نامعلوم كه شايد كه به زيان واگردد ، سفر كنند و زحمت ايوار و شبگير كشند و به مشقت عبور بر كوه و بيابان و دريا گرفتار گردند ، و از دزد و سباع مردمخوار و راه گم كردن باك ندارند ؛ و بيان بودن فرع آن بر عقل ، آنكه ناديده ببينند و ناخورده خورند و ناياب يابند و فارغ البال باشند و محكوم كسشان نبايد بود . . . حكما گفتهاند : مال بىتجارت و علم بىبحث و ملك بىسياست ، زود فانى و ضايع گردد . و تمامتر امانتى آنكه بر خريده دروغ نگويد ؛ چه كافر و مسلمان را بر خريده دروغ و غير واقع گفتن مذموم و نامحمود است . . . در معاملت شرم ندارد و مكاس ( چانه زدن ) را فراموش نكند . . . بىهمراه ، بهره مرو و با كاروان مخلوط باش و ميان سلاحداران فرود ميا و نزول منما ؛ چه قطاع طريق ، اول قصد سلاحداران مىكند . و مكارى را خشنوددار . . . از مردم بيگانه راه مپرس و آوازه مينداز كه به كدام راه مىروم و چه مقدار مال همراه دارم ؛ كما قيل « استر ذهبك و ذهابك » . . . با دو قوم ، در اول تجارت ، مصاحبت مكن : اول ، با مردم جوانمرد و ديگر با مردم توانگر ؛ زيرا كه با مردم جوانمرد مروت بايد كرد و با توانگران به طريق توانگرى بايد زيست ؛ و اين هردو سبب خلل در مال ، و مايه را موجب اختلال . و جهد كن تا در سرما و گرما و گرسنگى و تشنگى خوكنى و عادتنمايى . و در تنآسانى و آسايش اسراف مكن تا اگر وقتى ضرورتى پيش آيد و حادثهاى روى نمايد به تنگ نيايى . . . در تحصيل مال ، مجد و ساعى باش بىارتكاب حرص ؛ چه جد ديگر است و حرص ديگر ؛ و مجد هميشه مدرك مقصود و حريص پيوسته محروم . . . اما سرمايهء تجارت و بازرگانى راستىدان ، و در خريد و فروخت ، جلد و امين و راستگوى باش . . . با مردم علوى و مفتى و وكلاى قاضى و خادمان معاملهء نسيه مكن و نوكيسه را نه وام ده و نه قرضگير . . . در سفر خشك چون ده نيم حاصل گردد ، به ده دوازده سفر دريا راضى مشو ؛ چه در سفر دريا سود تا كعب بود و زيان تا گردن . و اگر در سفر خشك حادثهاى واقع گردد . . . اگر
--> ( 1 ) . همان . ص 155 - 154 . ( 2 ) و ( 3 ) . انيس الناس . پيشين . ص 118 .